پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

50

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

افتاده بودند چنان كه كشتيهاى ايشان تنه به همديگر زده و نوكهاى برنجين آنها به هم مىخورد . آريامنيس چون كوشش داشت كه به كشتيهاى اينان هجوم بياورد اينان با تيشه‌هاى خود زخمهايى به وى زدند و او را به دريا انداختند . لاشه او در ميان تخته پاره‌هاى شكسته بر وى دريا شناور بود تا ارتميسيا « 7 » آن را شناخته و برداشته نزد خشايار شاه برد . نخستين كسى كه كشتى از دست دشمن در آورد لوكوميديس « 8 » آتنى بود كه نشانهاى آن را كنده و وقف آپولوغارتاج « 9 » نمود . ازين جهت كه جنگ در يك جايگاه تنگى بود ايرانيان نمىتوانستند همه كشتيهاى خود را به كار بيندازند و تنها يك دسته را به جنگ وامىداشتند . اين بود كه يونانيان دلير گرديده با زور و توانايى بر آنان مىتاختند و بدينسان پيكار مىنمودند تا تاريكى شام آنان را از هم جدا گردانيد و بدانسان كه سيمونيديس مىگويد يكى از گرانمايه‌ترين فيروزى را از آن خود گردانيدند . فيروزى كه هم نزد خود يونانيان و هم پيش ايرانيان با شكوه‌ترين و پرارج‌ترين پيشرفت در دريا شمرده مىشد . و پيداست كه مايه اين سرفرازى غيرت و جانفشانى يونانيان و توانايى و كاردانى ثميستوكليس بود . پس از اين جنگ بزرگ دريايى خشايار شاه سخت برآشفته بر آن سر شد كه با ريختن سنگ و خاك انبوه آن تنگه را انباشته گرداند تا از روى آن بتواند زور و سپاه خشكى خود را به جزيره سالامين برساند . ثميستوكليس براى آنكه دانش و فهم آريستيديس را بسنجد به او چنين گفت كه مىخواهم به سوى هلسپونت « 10 » رفته جسرى را كه از كشتيها در آنجا پديد آورده‌اند ويران گردانيده بدينسان راه بازگشت آسياييان را بسته آنان را در اروپا به زندان نگاهدارم . ولى آريستيديس اين پيشنهاد را نپسنديده چنين گفت : تاكنون با دشمنى جنگ مىكرديم كه بيش از هر كارى به شكوه و نمايش بيرونى خود دلبستگى داشت .

--> ( 7 ) . Artmisia ( 8 ) . Lycomedes ( 9 ) . غار درختى است كه از شاخه‌هاى آن تاج گلى ( بساك ) مىساختند . ( 10 ) . Hellespont جاييست كه اكنون داردانيل ناميده مىشود و آن زمان شهرى نيز به اين نام در آنجا بوده .